عشـــــــق یعنی انتــــظـار منتظـــر
✍ می نویسم برای مردی که چهار گوشه قلبش شکسته است...

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

نایب  و اولین سفیر آفتاب (ابو عمرو عثمان بن سعید)

 

نامش عثمان بن سعید بود؛ گاهی ابو عمرو صدایش می زدند. مردم عادی او را به عنوان یک تاجر خوب روغن می شناختند، تاجری که از حسن برخوردش لذت میبردند. نام او در زمره ی معدود یاران مخصوص ائمه(ع) ثبت شده است.

شیعیان و پیروان اهل بیت، نامه ها و اموال را درون پوست گوسفند می نهادند و به عثمان بن سعید می سپردند، تا به امام(ع) برساند. لباس خدمتگذاری به خاندان وحی را قبل از بلوغ به تن کرد و تا آخرین لحظه ی زندگی، خویش را بدان آراست.

ابو عمرو عثمان بن سعید از افراد مورد اعتماد امام هادی(ع) بود. آن حضرت درباره ی او به یکی از اصحاب خویش فرمود:

« عمری مورد اعتماد من است... سخن وی را گوش بده و اطاعت کن، زیرا او مورد اعتماد و امین من است ».

 

 

بعد از وفات امام هادی(ع) ابو عمرو وکیل و نایب امام عسگری شد. امام کار های مهم را به او محول می کرد و او نیز به خوبی و با زیرکی از عهده ی آن ها بر می آمد. از جمله کار هایی که به دستور امام حسن عسگری(ع) به عهده گرفت، توزیع هزاران رطل نان و گوشت در بین فقرا و ذبح تعدادی گوسفند برای عقیقه حضرت مهدی(ع) بود. این کار باید مخفیانه انجام می شد و اعلام تولد آخرین حجت خداوند به دوستداران اهل بیت(ع) بود.

برخی از یاران امام عسگری(ع) نقل کرده اند که روزی در سامرا به نزد امام عسگری(ع) رفتیم، تعدادی از شیعیان و دوستان آن حضرت حضور داشتند. خادم ایشان وارد شد و گفت:

جمعی خاک آلوده به در خانه آمده اند.

امام(ع) فرمود: « اینان جمعی از شیعیان ما هستند. برو و عثمان ابن سعید را به این جا آور. »

بعد از مدتی عثمان وارد شد. امام به او فرمود:

ای عثمان! - تو وکیلی و مورد اعتماد و امین بر مال خدا – اموالی را که مردم یمن آورده اند، از آنان بگیر.

پس از آن برخی به امام(ع) گفتند: عثمان بن سعید از برگزیدگان شماست. آیا او فرد مورد اعتماد شما در مورد مال خداست؟

امام عسگری(ع) فرمود: « آری، شاهد باشید که عثمان بن سعید عمری نماینده من است و فرزندش محمد، وکیل و نماینده فرزندم مهدی است. »

پس از امام عسگری(ع) او به افتخاری دیگر نائل شد و نایب خاص امام زمان(ع) گردید.

 

برگزیده امام معصوم

امام عسگری(ع) مدتی قبل از شهادتشان به عثمان بن سعید دستور دادند که عده ای از شیعیان را در منزل ایشان جمع کند. با آمدن آن ها امام(ع) اعلان فرمود:

« بعد از من فرزندم صاحب الامر جانشین من است و عثمان بن سعید بین او و شیعیان سفیر خواهد بود. هر کس نیازی به امام زمانش داشته باشد باید به عثمان بن سعید مراجعه کند. او در آن هنگام هم واسطه بین امام و مردم است و هم نایب صاحب الامر می باشد.» (1)

صحت درباره جانشین امام عسگری(ع) و وظیفه شیعیان پس از آن حضرت، بحثی متداول در بین اصحاب بود. روزی عده ای از شیعیان به خانه امام عسگری(ع) آمدند تا درباره جانشین ایشان سوال کنند. تعداد آنان حدود 40 نفر بود. عثمان بن سعید از جا برخاست وگفت:

ای پسر رسول خدا! از شما سوالی می خواهم بپرسم که شما قبل از پرسش من به آن داناتر هستید.

امام عسگری(ع) به او فرمود: بنشین. سپس در حالی که بیرون می رفتند، گفتند: هیچ کس از خانه خارج نشود. مدتی گذشت تا ایشان بازگشتند. ابتدا عثمان بن سعید را صدا کردند، او با ادب ایستاد، سپس امام(ع) فرمود: به شما بگویم برای چه آمده اید؟ گفتند: آری. امام فرمودند: شما آمده اید درباره حجتی که پس از من خواهد بود، سوال کنید ». گفتند: آری، همین طور است.

در این هنگام امام عسگری(ع) کودکی را به اتاق آورد که شباهت بسیاری به ایشان داشت. چهره اش چون ماه می درخشید. سپس فرمود:

« این است امام و خلیفه من بر شما. از او اطاعت کنید و پس از من متفرق نشوید؛ که پراکندگی باعث نابودی شماست و این عثمان بن سعید هر چه می گوید قبول کنید، او خلیفه امام شماست ».(2)

 

نظاره گر غروب خورشید

هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، عثمان بن سعید در خانه امام عسگری(ع) حضور داشت. روزی که یازدهمین امام شیعیان از دست ستم زمانه و حکام جور رها شد و سرای دنیا را ترک کرد.

از توفیقات این مرد بزرگ شستن بدن مطهر امام عسگری(ع) به هنگام وفات بود. او بدن امام(ع) را شست و کفن کرد و پس از نماز بر بدن مطهرش – به امامت امام زمان(ع) – حضرت عسگری(ع) را با اندوه فراوان در کنار تربت امام هادی(ع) به خاک سپرد.

عثمان بن سعید نگاهی به قبر امام هادی(ع) انداخت؛ امام معصومی که او خدمتگزاری به خاندان پیامبر را در حیات ایشان آغاز کرد.

آن گاه دست هایش را به خاک قبر امام عسگری(ع) آغشته کرده، با آن حضرت وداع می کند. آه را درسینه حبس می کند و اشک هایش خود را از گونه ها می زداید، پای خود را استوار می کند تا باقی مانده عمر خویش را در راه خدمتگزاری آخرین بازمانده وحی سپری کند. (3)

از آن پس ابو عمرو عثمان بن سعید در شرایطی سخت پیام های امام را به شیعیان ابلاغ کرد و سوالات آنان را به محضر امام(ع) رساند.

 

کرامتی از عثمان بن سعید

محمد بن علی اسود گوید: خمس و زکات شیعیان را به نزد عثمان بن سعید می بردم تا او به ناحیه مقدسه برساند. یک سال زنی به من قطعه ای پارچه داد. من آن پارچه را همراه اموال و طاقه های دیگر برداشتم و به بغداد رفتم. مانند همیشه به نزد ابو عمرو (عثمان بن سعید) رفتم. او به من دستور داد این اموال را به یکی از وکلای امام(ع) به نام محمد بن عباس بدهم.

تمام اموال را نزد محمد بن عباس بردم، اما قبل از آنکه بغداد را ترک کنم از طرف جناب عمرو (عثمان بن سعید) پیغامی به من رسید. او از من خواسته بود که پارچه آن زن را نیز به محمد بن عباس بدهم.

با آمدن پیغام ایشان به خود آمدم و به یاد آوردم که تمام اموال را به محمد داده ام، اما پارچه آن زن در بین اموال نبود. هر چه گشتم پارچه را پیدا نکردم. نگران و پریشان احوال به نزد عثمان بن سعید رفتم.

او گفت: ناراحت نباش به همین زودی پارچه را پیدا می کنی. مدتی نگذشت که پارچه پیدا شد و آن را به وکلای امام(ع) رساندم و این امر بسیار عجیب بود، زیرا ابو عمرو نه آن زن را می شناخت و نه کسی خبر داشت که او در بین این اموال پارچه ای فرستاده است.(4)

 

ستاره ای که ناپدید شد

عثمان بن سعید پس از سال ها خدمتگزاری به خاندان رسالت دار فانی را وداع گفت. او در طول حیاتش نیابت سه امام را بر عهده داشت. امام هادی(ع)، امام عسگری(ع)، و امام عصر حضرت صاحب الامر(ع). در تمام طول زندگی مورد اعتماد کامل امامان(ع) بود. در برخی از احادیث، شیعیان به اطاعت و تبعیت بی چون و چرا از او امر شده اند.

یک بار امام عسگری(ع) کنیزان خود و همسر گرامی اش، مادر امام زمان(ع)، را همراه عثمان بن سعید و به سرپرستی او به بغداد فرستاد.

از این بررسی خصوصیات این مرد بزرگ و خدماتی که در طول زندگی اش به دین خدا داشته، شأن ارزشمند او روشن می شود.

وی درجمادی الاولای سال 304 یا 305 هَ .ق . درگذشت و قبرش دربغداد نزدیکی درب سلمان قرار دارد و در آنجا مشهور به شیخ خلانی است وبه روایتی دیگر قبر عثمان بن سعيد در سمت غربي بغداد در شارع ميدان در نزديکي دروازه‌اي مشهور به دروازه حبله واقع است.(5)

 

 

 منبع : کتاب «خسرو خوبان» نوشته داوود صفرزاده

1-     مستدرک سفینه البحار؛ علی نمازی شاهرودی، جلد 2، صفحه 159.

2-     بحار الانوار؛ مجلسی، جلد 51، صفحه 346.

3-     الغیبه؛ شیخ طوسی، صفحه 356.

4-     کمال الدین؛ شیخ صدوق، جلد 2، صفحه 502.

5-     بحارالانوار-ج 13-باب 21

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم مرداد 1393 توسط مریم حیدری