عشـــــــق یعنی انتــــظـار منتظـــر
✍ می نویسم برای مردی که چهار گوشه قلبش شکسته است...

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

                                                                       محمد بن عثمان دومین نایب و سفیر آفتاب

فرزند خلف
تبار نامه محمدبن عثمان بن سعيد عَمري، به قبيله «بني اسد» منسوب است و به «اسدبن خزيمه» منتهي مي شود. اين قبيله، همان قبيله بني اسد مي باشد که فرداي حماسه عاشورا، پس از خالي شدن ميدان کربلا از لشکريان عمربن سعد، براي دفن پيکر شهدا به اين منطقه آمدند و آنها را به کمک و راهنمايي و شناسايي امام سجاد(عليه السلام) دفن کردند. اين قبيله، در سال 19هـ.ق. از سرزمين حجاز به منطقه عراق آمدند و در کوفه و غاضريه، از نواحي کربلا را براي خود وطن اختيار کردند. بني اسد از قبايل شجاع و با شهامت عرب به شمار مي آيند، چنانکه جمعي از اصحاب، علما، شعرا و شخصيتهاي برجسته شيعه از اين قبيله اند همان طور که صحابي بزرگ «عمار ياسر» نيز از اين قبيله است و برخي نايب دوم را از نوادگان عمار به شمار آورده اند. کنيه او «ابو جعفر» است و دوران کودکي در نزد پدرش عثمان بن سعيد عَمري، که از اصحاب خاص امام دهم و يازدهم و نايبِ اولِ امام دوازدهم بود، فقه، دين و اخلاق آموخت و مدت زيادي نگذشت که همانند پدر مورد اعتماد و احترام آن امامان معصوم(عليهم السلام) قرار گرفت; چنانکه شيخ کليني از شخصيت برجسته شيعه، احمدبن اسحاق نقل مي کند که روزي او به خدمت حضرت امام عسکري(عليه السلام) رسيد و عرض کرد: «يابن رسول الله! من با چه کسي ارتباط داشته باشم و احکام دينم را از کدام شخصيت به دست آورم و گفتار چه فردي را قبول کنم؟
حضرت در پاسخ وي فرمود: «الْعَمْرِيُّ وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ فَمَا أَدَّيَا إِلَيْکَ عَنِّي فَعَنِّي يُؤَدِّيَانِ وَ مَا قَالا لَکَ فَعَنِّي يَقُولانِ فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا فَإِنَّهُمَا الثِّقَتَانِ الْمَأْمُونَانِ»

«عثمان بن سعيد عمري و پسرش (محمد بن عثمان) مورد اعتمادند. آن دو هرچه از جانب من به تو برسانند در واقع از من رسانيده اند و هر چه به تو بگويند از من گفته اند. به سخنان آن دو گوش ده و از آنان اطاعت کن چون که آن دو، مورد اعتماد و امين هستند»
در نقل ديگري آمده است: در يک مجلس ديگري هم که شيعيان و شخصيتهاي برجسته، از اطراف و مناطق مختلف به حضور امام حسن عسکري(عليه السلام) مشرف شده بودند، آن حضرت خطاب به حاضران فرمود:
«اشهدوا علي أنّ عثمان بن سعيد العمري وکيلي و أنّ ابنه محمداً وکيل ابني مهديکم»
«شاهد و گواه باشيد، بدرستي که عثمان بن سعيد عمري وکيل من است و پسرش محمدبن عثمان نيز وکيل فرزندم مي باشد که مهدي شماست.»

محمدبن عثمان در زمان امامت حضرت عسکري(عليه السلام) مورد اعتماد و مرجع ديني مردم بود و در هنگام نياز مردم به وي مراجعه مي کردند. بعد از رحلت آن حضرت، در زمان نيابت نايبِ اول(پدرش) نيز اين وضع ادامه داشت و او يکي از کارگزاران فعال دستگاه نيابت به شمار مي آمد.

آغاز مسؤوليت
سال 265هـ .ق. ، سال پنجم از دوران غيبت صغري بود. حدود پنج سال از نيابت عثمان بن سعيد مي گذشت که وي چشم از جهان فرو بست و فرزندش محمدبن عثمان و شيعيان را عزادار ساخت. نايب اول در آستانه رحلت خود، به دستور حضرت ولي عصر(عليه السلام) فرزندش محمد را به جانشيني خود برگزيد و مردم را از اين موضوع مهم آگاه ساخت و آنان را به وي ارجاع داد از اين تاريخ رهبري دستگاه نيابت بر عهده محمدبن عثمان گذاشته شد.
در اين هنگام که محمدبن عثمان سرگرم برگزاري مراسم غسل، کفن و دفن پيکر پاک پدر بود، توقيع مبارکي از ساحت مقدس حضرت مهدي به دست وي رسيد که حاوي تسليت و تأکيد بر جانشيني او در جاي پدر بود. متن اين توقيع به شرح زير است:«"إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ" تسليماً لأمره و رضيً بقضائه و بفعله. عاش أبوک سعيداً و مات حميداً. فرحمه الله و ألحقه بأوليائه و مواليه: فلم يزل مجتهداً في أمرهم ساعياً فيما يقربه إلي الله عزّ و جلّ و إليهم نضر الله وجهه و أقاله عثرته ـ و في فصل آخر ـ أجزل الله لک الثواب و أحسن لک العزاء رزئت و رزئنا و أوحشک فراقه و أوحشنا فسرّه الله في منقلبه و کان من کمال سعادته أن رزقه الله ولداً مثلک يخلفه من بعده و يقوم مقامه بأمره و يترحم عليه. و أقول الحمد لله فإنَّ الأنفس طيّبة بمکانک و ما جعله الله عزّ و جلّ فيک و عندک أعانک الله و قواک و عضدک و وفقک و کان لک وليّاً و حافظاً و راعياً»
«ما از خداييم و به سوي او روانه ايم. در حالي که تسليم فرمان او و راضي به قضا و فعلش هستيم. پدرت سر افرازانه زندگي کرد و با موفقيت درگذشت. خدا او را رحمت کند و به اوليا و سرورانش ملحق گرداند. او هميشه در پيروي از فرمان ائمه اطهار کوشا بود و به هر آنچه او را به خداي بزرگ و ائمه هدي نزديک گرداند، عنايت داشت. خداوند سيمايش را نوراني و با طراوت کند و از قصوراتش درگذرد!
خداوند به تو اجر دهد و در اين مصيبت صبر عطا نمايد. هم تو مصيبت زده شدي و هم ما. مفارقت او، تو و ما را به غم تنهايي و جدايي گرفتار ساخت، پس خداوند به رحمت خويش او را در منزلش خوشنود گرداند! از کمال خوشبختي پدرت اين است که خداوند فرزندي مانند تو را به او روزي کرد تا جانشين پدر و در کارهاي او قائم مقامش باشد و برايش طلب رحمت کند.
و من مي گويم که سپاس خداي را، چون که همانا دلهاي شيعيان به مقام و منزلت تو و آنچه پروردگار در تو و پيش تو قرار داد، خشنود شد. خداوند تو را ياري کند و نيرومند و پابرجا نگهدارد و توفيق دهد و سرپرست، نگهبان و کفايت کننده ات باشد»

بروز کرامات
محمدبن عثمان مسؤوليت رهبري دستگاه سفارت را با درايت و مديريتِ لازم پيگيري کرد و بدين سبب، مايه آرامش دل منتظران حضرت مهدي(عليه السلام) شد.
علاوه هر از چند گاهي که با عنايت امام قائم کراماتي چند از ناحيه نايب دوم صادر گشت بر عمق و شعاع اين آرامش و اطمينان افزوده شد و شيعيان مظلوم را بيش از پيش به آينده روشن اميدوار ساخت. در اينجا به چند مورد از اين کرامات بسنده مي شود:

1. خبر از پشت پرده
محمدبن علي اسود، يکي از کارگزاران دستگاه نيابت نقل مي کند: در يکي از سالها، زني پارچه اي به من داد تا آن را نزد محمدبن عثمان ببرم. آن را به همراه پارچه هاي ديگر به بغداد آوردم. وقتي به حضور نايب دوم رسيدم، دستور داد که همه پارچه ها را به شخصي به نام «محمد بن عباس قمي» بسپارم و من نيز چنين کردم ولي پارچه آن زن جاي ماند و تحويل داده نشد. پس از مدتي محمد بن عثمان خطاب به من فرمود: پارچه آن زن را به محمد بن عباس قمي تحويل ده، ناگهان يادم آمد اما هر چه گشتم پارچه اي نيافتم. در اين هنگام نايب دوم فرمود: نگران و ناراحت مباش، بزودي آن را پيدا خواهي کرد. چنانکه بعد از اندکي پيدا شد و اين در حالي بود که صورت حساب اجناس فقط در دست من بود و محمد بن عثمان هيچ اطلاعي از جزئيات آن نداشت.

2. ارسال کفن
جعفربن محمدبن مَتِّيل مي گويد: روزي ابو جعفر محمدبن عثمان عمري مرا خواست و دو لباس علامت دار با کيسه اي درهم به من داد و فرمود: «لازم است همين الآن به جانب منطقه واسط حرکت کني و اين محموله را به اولين فردي که او را در فلان مکان ملاقات مي نمايي، تحويل بدهي.»
او مي گويد: من از قبول اين مأموريت افسرده خاطر شدم و با خود گفتم فردي مانندِ من را حامل اين محموله ناچيز قرار داده، راهيِ واسط مي کند! در هر حال، به سوي واسط به راه افتادم. همين که به محلّ موعود رسيدم و با اوّلين نفر روبرو شدم، از وي سراغ حسن بن محمد قطاة صيدلاني را که وکيل موقوفات در واسط بود گرفتم، او گفت: خودم هستم! تو کيستي؟ بعد از معرفي خود، با همديگر معانقه و احوالپرسي کرديم. سلام ابوجعفر عمري را به وي رسانده و محموله را تحويلش دادم. وقتي از موضوع آگاه شد، گفت: خدا را شکر! محمدبن عبد الله حائري فوت کرده است و من اکنون جهت تهيّه کفن بيرون آمده ام. آنگاه محموله را باز کرد و آن چه را که براي تجهيز ميت لازم مي شود در آن مشاهده کرد. سپس جنازه را با هم تشييع و دفن کرديم و بعد من به بغداد بازگشتم.

ياران سفارت
در دوران نيابت محمدبن عثمان، از جمله شخصيتهاي بزرگ حديثي و سرشناس شيعي، در تشکيلات سفارت و نيابت حضور داشتند و در امور دستگاه رهبري با نايب دوم همکاري مي کردند. برخي از اين شخصيتها به عنوان کارگزار وکيل فعاليت مي نمودند. بعضي هم علاوه بر اين عناوين، افتخار شاگرديِ محمد بن عثمان را داشتند و از وي نقل روايت کرده اند. برخي ديگر نيز از دست وي توقيع گرفتند. در اين بخش به اسامي چند تن از آنان اشاره مي شود:
1. اسحاق بن يعقوب.
2. جعفر بن محمد بن مالک، از محدثان شهر کوفه.
3. جعفر بن محمد بن مَتِّيل.
4. جعفر بن عثمان مدائني.
5. احمد بن ابراهيم نوبختي.
6. محمد بن همام بغدادي.
7. محمد بن علي اسود.
8. عبد الله بن جعفر حميري.
9. قاسم بن علا.
10. محمد بن ابراهيم مهزيار.
11. ابو الحسين رازي.
12. امّ کلثوم، دختر محمد بن عثمان.
13. اسحاق بن رياح بصري.
14. علي بن احمد دلاّل قمي.
15. ابو علي متيلي.
16. غياث بن اسيد.
17. حسين بن عبد الرحيم اَبراروري.


مدت نيابت محمدبن عثمان (305 ـ 265) که حدود 38 تا 40 سال به طول انجاميد، مصادف با خلافت خلفاي عباسي از قبيل: معتمد، معتضد، مکتفي و مقتدر بود. محل حکومت عباسيان در اين ايام، شهر سامرا بود، بدين سبب دستگاه سفارت در شهر بغداد تا حدودي از چشم مستقيم نامحرمان در امان ماند، اما در عين حال خلفاي عباسي از طريق عوامل خود، سعي مي کردند فعاليتهاي نايب دوم را زير نظر و کنترل خويش داشته باشند و در دوران نيابت محمد بن عثمان، حاکم بغداد، شخصي به نام «عبيدالله بن عبدالله ابن طاهر» بود.
از سوي ديگر کارگزاران دستگاه نيابت، به رهبري محمدبن عثمان نيز در تلاش بودند که فعاليتهايشان با رعايت اصول امنيتي در استتار کامل، به دور از چشم دشمن انجام پذيرد; چنانکه در اين شيوه بسيار موفق بودند. در عصر خلافت معتضد عباسي بخشي از آن، مصادف با يک دهه از نيابت نايب دوم شد، در اثر ظلم و ستم و خونخواري او، سياهچالها پر از ستمديدگان شد و فضاي اختناق به اوج خود رسيد. در اين هنگام شيعيان مناطق مختلف، علاوه بر وکلا و کارگزاران اصل سفارت به وسيله بازرگانان با نايب دوم ارتباط برقرار مي کردند، تا دستگاه سفارت از گزند مزدوران خليفه در امان باشد.

نشاني از نور

ابوعلي، محمدبن همام، يکي از دستياران نايب دوم نقل مي کند که نقش انگشتري محمدبن عثمان عبارت «لاإِلَهَ إِلاَّ اللهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ الْمُبِينِ» بود. از دخترش امّ کلثوم نقل است که محمدبن عثمان چندکتاب در فقه تأليف نمود که همه مطالب آن را از محضر امام حسن عسکري(عليه السلام) وحضرت مهدي(عليه السلام) و پدرش عثمان بن سعيد عَمري استفاده کرده بود. آقابزرگ تهراني کتابشناس بزرگ، يکي از کتب وي را با عنوان «الاشربه» نام مي برد.
شيخ صدوق(رحمه الله) به سند خود از نايبِ دوم(محمد بن عثمان) نقل مي کند که قسم به خداوند، همانا حضرت حجت(عليه السلام) در هر سال، در موسم حج حاضر مي شود و مردم را مي بيند و آنها را مي شناسد، حجاج بيت الله نيز آن حضرت را مي بينند اما نمي شناسند.
در روايت ديگري از محمدبن عثمان سؤال شد: آيا حضرت صاحب الأمر(عليه السلام) را زيارت کرده اي؟ در جواب فرمود: «آري! آخرين زيارت من با آن حضرت، در بيت الله الحرام بود، در حالي که مي گفت: اَلَّلهُمَّ اَنْجِزْ لي ما وَعَدْتَنِي . بعد آن حضرت را ديدم در حالي که به پرده کعبه آويز شده بود و اين دعا را مي خواند: الَّلهُمَّ انْتَقِمْ بي مِنْ أَعْدائِکَ».
نايبِ دوم، پس از نزديک به چهل سال تحمّل مسؤوليت خطير و سرنوشت سازِ نيابت، کم کم خود را آماده سفر به ديار ابدي مي کرد. ابوالحسن علي بن احمد دلاّل قمي* مي گويد: «روزي وارد بر محمدبن عثمان شدم تا جوياي حالش شوم، پس لوحي را پيش رويش مشاهده کردم و خوشنويسي ديدم که با خط زيبا آيات قرآن روي آن مي نوشت و اسامي ائمه هدي(عليهم السلام) را در حواشي آن نقش مي بست. عرض کردم: مولايم! اين چه لوحي است؟ فرمود: اين اختصاص به قبر من دارد که در آنجاست و من هر روز بر آن داخل مي شوم و جزئي از قرآن را در آنجا تلاوت مي کنم، سپس بيرون مي آيم. آنگاه دستم را گرفت و آن لوح را نشانم داد که ديدم تاريخ دقيق وفات محمدبن عثمان در آن نوشته شده است. از محضر نايب دوم بيرون آمدم و آن تاريخ را يادداشت کردم. بعدها همچنان منتظر و مراقب بودم، ناگهان ابو جعفر بيمار شد و در همان روز موعود رحلت کرد و در همان قبري مدفون شد که در آن لوح و مجلس عنوان شده بود»
در روايت ديگري از محمدبن علي اسود نقل است که مي گويد: روزي ابو جعفر محمدبن عثمان براي خود قبري حفر کرد و روي آن را با تخته اي پوشانيد. از وي علت اين کار را پرسيدم، فرمود: براي مردم سبب هايي است. عرض کردم: منظورتان چيست؟ فرمود: من موظف شده ام به حساب کارهايم رسيدگي کنم و آماده سفر ابدي باشم. تا اين که دو ماه گذشت و او از دنيا رفت. خدا از او خشنود باشد و او را خشنود سازد.

انتقال نيابت
موضوع نيابت بعد از نايب دوم، در هاله اي از ابهام قرار داشت. کسي نمي دانست چه شخصيتي براي اين مهم برگزيده خواهد شد. شخصيتهاي متعددي در اذهان مردم مطرح مي شدند، اما در اين ميان ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي براي نيابت از ديگران اصلح بود؛ چنانکه امّ کلثوم دختر نايب دوم که سالها از نزديک شاهد فعاليتهاي مربوط به دستگاه سفارت بود و با آن همکاري داشت، در اين باره اينگونه مي گويد: «ابوالقاسم حسين بن روح، چندين سال وکيل و ناظر بر املاک پدرم بود و پدرم از طريق وي با رؤساي شيعه تماس برقرار مي کرد. او از برگزيدگان مخصوص بود و به خاطر اعتماد زيادي که پدرم به وي داشت، اسرار خود را با او در ميان گذاشت»
نايب دوم در بستر بيماري به سر مي برد، در اين هنگام شخصيتهاي برجسته شيعه; چون ابو سهل، اسماعيل بن علي نوبختي و چند نفر ديگر، به عيادت او رفتند تا ضمن ديدار با وي، تکليف خود و شيعيان را هم روشن کنند. در اين جلسه از محمدبن عثمان سؤال شد: اگر از دنيا چشم پوشيدي، به جاي تو چه کسي جايگزين خواهد شد؟ او در پاسخ گفت: «هذا أبو القاسم الحسين بن روح بن أبي بحر النوبختي، القائم مقامي و السفير بينکم و بين صاحب الأمر و الوکيل و الثقة الأمين، فارجعوا في أمورکم إليه و عوّلوا في مهمّاتکم عليه فبذلک أُمِرتُ وَ قَد بَلَّغتُ»
در نقل ديگر جعفربن احمد متّيل مي گويد: «زمان رحلت محمدبن عثمان، بالاي سرش بودم و با او گفتگو مي کردم و ابوالقاسم حسين بن روح هم در پايين پايش قرار داشت. در اين هنگام محمدبن عثمان رو به من کرده، فرمود: أمرت أن أوصي إلي أبي القاسم الحسين بن روح، او ادامه مي دهد: وقتي اين جمله را شنيدم از بالاي سرِ او بلند شدم، دست حسين بن روح را گرفتم و در جاي خود نشاندم و خود در پايين پا نشستم.
در اين روز شخصيتهايي از اهل بصره مانند: علويه صفار و حسين بن احمدبن ادريس به شهر بغداد آمدند و در اين جلسه حضور داشتند و از نزديک شاهد اين اتفاق تاريخي بودند و بعدها آن را براي ديگران نقل مي کردند.»


وفات و محل دفن

بدين ترتيب در روز آخر جمادي الاولي سال 305هـ .ق. زندگي پر فراز و نشيب محمدبن عثمان به پايان رسيد و او براي هميشه چشم از جهان فرو بست و به ابديت پيوست يکي از تاريخ نگاران معتبر اهل تسنن مي نويسد:
«وقتي نايب دوم، محمدبن عثمان از دنيا رفت، بنا به وصيت و نصب وي، حسين بن روح نوبختي به طور رسمي در دارالنيابه بغداد حضور يافت و به جاي او نشست و بزرگان شيعه نيز در آنجا حاضر شدند. در اين هنگام شخصي به نام «ذکاء» که خادم محمدبن عثمان بود، عصا و کليد صندوقچه نايب دوم را به حسين بن روح تحويل داد و گفت: ابو جعفر محمدبن عثمان به من دستور داد پس از آنکه مرا به خاک سپردي و ابوالقاسم به جاي من نشست، اين دو امانت را تحويل تو دهم و اين صندوقچه حاوي خواتيم امامان(عليهم السلام) است»
پيکر پاک نايب دوم با حضور شيعيان و رجال سرشناس شيعي، تشييع و در خيابان دروازه کوفه در خانه مسکوني خود در کنار مقبره پدرش عثمان بن سعيد عمري به خاک سپرده شد. مرحوم شيخ عباس قمي مي نويسد:
«اکنون اين قبر در مقبره بزرگي، نزديک درِ سلمان که در ميان مردم بغداد به «شيخ خلاّني» معروف است، واقع شده و علاقه مندان هر از چند گاهي به زيارت آنان مي روند.»
در سال 1349هـ .ق. اين مکان تجديد بنا شد و اشعاري از شاعران عاشق در مقام و منزلت صاحبان آن بر ديوارهاي مقبره نقاشي گرديد.


 وي از جمله شخصيتهاي حديثي دوران غيبت صغري است که از نايب دوم نقل روايت مي کند; چنانکه ابن ابي جيد هم جزو شاگردان وي به شمار مي آيد. شيخ طوسي در کتاب الغيبه وي را در باب (فصل في ذکر طرف من اخبار السفراء...) ذکر کرده است، نکـ : معجم رجال حديث، خوئي، ج11، ص275

منبع: ره توشه عتبات عاليات؛ جمعي از نويسندگان

 


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مریم حیدری